شماره 242
آبان 1387





کلمه مورد نظر خود را وارد نماييد:
 
 مشاهده فهرست مطالب شماره 242



وحدت فرهنگي جهان اسلام

نويسنده: حسن حنفي

مترجم: مترجم: مهدي مرواني

عوامل جذب و دفع در جهان عرب و جهان اسلام بسيارند. اگر مركز و هسته در دمشق، بغداد و قاهره نيرومند شود، حاشيه را در آفريقا و آسيا دور خود جمع مي كند. و اگر مركز و هسته ناتوان شود، حاشيه و اطراف از آن دور مي شوند و به هسته ديگري كشيده خواهند شد. در وضعيت كنوني كه خطر تقسيم جهان عرب و ملت اسلامي به كشورهاي كوچك نژادي - عرب و بربر و كرد و تركمن و آفريقايي - يا كشورهايي بر پايه مذهب - سني و شيعي و اسلامي و قبطي- وجود دارد، جستجويتاريخي براي وحدت و در چارچوب فرهنگ انجام ميگيرد تا شايد در جهان كنوني، فرهنگ چاره ساز شود. در جهاني كه نه تنها قدرتهاي سنتي، همچون اروپا، با هم متحد شده ، بلكه جهان نيز به نام جهاني شدن و به بهانه دهكده جهاني و انقلاب ارتباطي و پايان تاريخ و جهان تك قطبي و جنگ تمدنها يكي شده است. جنگي كه در آن پيروزي از آن تنها يك تمدن ميباشد، كه بر ديگر تمدنها برتري يافته است.
    با اين كه همكاريهاي منطقه اي در سطح پيمانهاي دو جانبه يا شوراهاي همكاري منطقه اي يا كميسيونهاي هماهنگي ميان همسايگان و حتي نهادهاي منطقه اي، مانند اتحاديه كشورهاي عربي و تشكلهاي وابسته به آن و سازمان كنفرانس اسلامي مهم هستند، اما دامنه تأثير محدودي دارند. اين تاثير و كنش ميان حكومتها و دولت صورت ميپذيرد و ملتها از آن سودي نميبرند.
    ليست كساني كه اجازه سفر به كشورهاي عربي را ندارند، روز به روز بلندتر ميشود، و رفتار حكومتهاي عربي با اتباع كشورهاي عربي ديگر روز به روز بدتر ... و حتيكار به قطع روابط و بستن مرزها مي كشد و گاه به جنگهاي داخلي ميان دو همسايه يا تجاوز يكي به مرزهاي ديگري . پيمانِ نظاميِ دفاعِ مشتركِ عربي نيز كاملاً پوچ مينمايد. تجاوز اسرائيل به فلسطين از شش سال پيش به اين سو هر روز بيشتر ميشود و تجاوز امريكا به عراق و اشغال اين كشور چند سال است كه ادامه دارد و سودان و سوريه هر روز تهديد ميشوند.
    گويا راه حل هاي سياسي، اقتصادي و نظامي سهم بسيار اندكي در باز كردن اين گره دارند. تنها وجدان و تاريخ، فرهنگ و دغدغه مشترك و اميد به آينده دور باقي ميماند. ملت شايد در عرصه نظامي شكست بخورد و در اقتصاد و سياست ناتوان شود، اما هنوز در فرهنگ و ادبيات ايستاده است و در شعر و هنرهاي نوشتاري و حتي در هنرهايي چون هنرهاي تجسمي نوآوري ميكند.
    از گذشته با وحدت تاريخي عربي - اسلامي آشنا شده ايم. در سراسر جهان عرب و جهان اسلام خاستگاههاي تاريخي و چهار چوبهاي تئوريك و معيارهاي تاريخييگانه اي وجود دارد. اينها همه با پيداش اسلام و گسترش آن آغاز ميشوند، و دوره بندي تاريخ كشورها كه پس از خلافت خلفاي راشدين با حكومت امويان و عباسيان و عثمانيان با فاطميان و ايوبيان در مصر و صنهاجيها و مرينيها در مغرب عربي صورت گرفت نيز خاستگاه يگانه اي دارد. خط سير تاريخ و دورهبنديسهگانه آن براي همه يكسان است. از تمدن اسلامي در دوران طلايي اش تا ابن خلدون و دوره شرحها و خلاصه نويسيهاي پس از ابن خلدون تا دوره اصلاح ديني و فجر جنبش عربي در دويست سال پيش و پس از آن ها دوران كنوني كه در آن اصلاحات با بن بست مواجه شده و جنبش بي سرانجام مانده است... اكنون تلاشهايي براي اصلاح ديني ديگري آغاز شده است؛ تلاشهايي براي جنبش عربي ديگري به هدف از سرگيري پروژه اصلاح و جنبش و ادامه دادن انقلاب اول براي آزادي سرزمين و آزادي مردم و عدالت اجتماعي و يگانه كردن ملت و پيشرفت مستقل و هويت و بسيج ميليوني.
    هنوز همگان از سرگذشت قهرمانان الهام ميگيرند. از صحابه پيامبر و رهبران فاتح شرق، مانند سعد بن ابي وقاص در قادسيه، و قهرمانيهاي شمال، همچون خالد بن وليد در شام، و طارق بن زياد در غرب كه از آفريقا گذشته و به اروپا رسيد. مردم به هنگام ناتواني و سختي و حقارت و تن دادن به ظلم و خواري ، صلاح الدين، محمد علي و عبدالناصر را به ياد مي آورند.
    همه از اكنون و آينده جهان عرب ميپرسند. پاسخ بيش از آنكه در تحليلِ اكنون يا نگاه به آينده باشد ، در پيش كشيدن گذشته نهفته است. گذشته بيش از اكنون حضور دارد. آينده هم در دست خدايي است كه اين ملت و ياد آن را حفظ كرده است «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون». اين امت بهترين است. رسالت در آن كامل شد و نبوت در آن تحقق يافت. تاريخ مشترك را تنها از راه يادآوري خاطرهها و ريشههاي مشترك نميتوان زنده كرد، بلكه بايد به پايههاي اساسي فرهنگِ مشترك كه در برابر خطرهاي تجزيه از خود محافظت ميكند، توجه داشت. مذاهب اسلامي در همه جا پراكنده اند. سني و شيعه و اباضي و دروزي و احمدي در افريقا، امامي و اسماعيلي در آسيا. در غرب نيز مذاهب فقهي به نامهاي متفاوت در سرزمين اسلامي وجود دارند: مذهب مالكي در مغرب عربي، و شافعي در مصر و حنفي در عراق و مهديه در سودان. دانشمندان اسلامي، عرب و غير عرب اند. كندي عرب بود و فارابي ترك بود و ابن سينا و رازي ايراني. «اگر علم در ثريا بود، مرداني از سرزمين فارس به آن مي رسيدند». صوفيگري و مسلك صوفي نيز امت را متحد كرد. ابوالعباس المرسي و بدوي ميان مردم مصر و مغرب پل اتحاد شدند و عبدالغني نابلسي ميان مردم شام و مصر، و نقشبندي بين مردم تركيه و آسياي ميانه. همچنين مسلك مولويه، ايران و غرب و تيجانيه اميرغنيه و مهديه مردم سودان و آفريقا را با هم متحد كردند. حلقههاي ذكر در همه جا روح امت را پس از تجزيه و اشغال سرزمين و ناتواني مردمشان متحد ميكند. و علوم نقلي، قرآن، حديث، تفسير، سيره و فقه به عنوان فرهنگ ديني در تمام كتابخانهها و مساجد و برنامههاي آموزشي آن حضور دارند. از علوم عقلي و طبيعي ناب همچنان به عنوان افتخار امت ياد ميشود. رازي و خوارزمي و ابن حيان از سرزمين فارس و حسن بن الهيثم از مصر، و غافقي از اندلس و «اولوغبك» نويسنده كتاب «المراصد» از سمرقند. طب و داروخانه رازي و ابن سينا و ابن رشد و ابن بيطار علم مشترك امت است .هر بار كه تفرقه زياد شد و سرزمينها از هم جدا شدند، امت به فرهنگ و دانش و نوآوريهاي تاريخي مشترك خويش روي آورد.
    منبع اوليه فرهنگ مشترك، توحيد است كه تنها يك اعتقاد نيست، بلكه شعار امت اسلامي نيز هست. توحيد در ميان تمام ملتها و فرهنگها و در تمام كشورها و فرقهها يك باور است. تأثير توحيد بر وحدت فرد و وحدت گروه و وحدت كشورها و وحدت امت و وحدت انسانيت است.
    توحيد يك جهان بيني است. جهان از يك ريشه است، به يك سو مي رود و پاياني يگانه دارد. وحدت همه چيز را فرا ميگيرد. توحيد اسم فعل يا مصدري از «وحد»، «يوحد» ، «توحيداً» است و نه يك ماهيت بيجنبش . توحيد، تحول از فعل و اسم است. از جنبش به ثبات؛ تلاشي است در برابر تجزيه و پراكندگي و تفرقه.
    علماي اصول دين و صوفيها هر دو با هم آن را «وحدت شهود» خوانده اند؛ يعني اينكه انسان جهان را از ديد وحدت در برابر معيارهاي دوگانه و تناقض معيارها ببيند. آنچه عربها و مسلمانان در فلسطين و عراق و افغانستان و چچن و كشمير انجام مي دهند، تروريسم است، و آنچه اسرائيل و امريكا و روسيه و هند مي كنند مقاومت و دفاع از خود و تحقق صلح. پس در همه اينها، «وحدت وجود» قرار دارد. وحدت انسان با انسان، وحدت گذشته و اكنون و آينده. وحدت اضداد تا آنجا كه تفاوتيميان عرب و عجم باقي نميماند. و ميان سفيد و سياه و ثروتمند و تهي دست و نيرومند و ناتوان و حاكم و محكوم نيز.
    توحيد از فرد آغاز ميشود. وحدت بخشيدن به نيروهاي دروني و بيروني. نيروهاي انديشه و روان و نيروهاي بيروني سخن و كار، تا انسانها از ترس و هراس و دهشت رها شوند و به احساس خود بيانديشند. همچنين از دورويي و تملق دوري كنند و چيزي را بگويند كه بدان باور دارند، و اعتقاد خويش را بدون دروغ و چاپلوسي بيان كنند. «كسي كه حقيقت را نگويد شيطاني است لال». چيزي را كه انجام نمي دهد، نگويد، و چيزي را كه نمي گويد ،انجام ندهد؛ زيرا اين كار نيز نوعي دروغ عملي است كه رهبران و مسئولين براي تخدير مردم به كار ميگيرند تا وانمود شود كه راه حل ها در راهند. «يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون، كبر مقتاً عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون».
    پس از وحدت فرد، وحدت جامعه قرار ميگيرد و فاصله طبقاتي از ميان مي رود؛ زيرا جامعه اي كه دچار فاصله طبقاتيِ ژرف ميان ثروتمندان و تهيدستان است در معرض چند پاره شدن است كه نمونه آن شمال و جنوب و غرب سودان است... همچنين درشرق و غرب سرزمين عربي و سرتاسر ميهن اسلامي ، ميان ثروتمندان از يك سو و تهيدستان از سوي ديگر شكاف افتاده است. تهيدستاني كه از پيش آمدن بيابان و سيل و گرسنگي و تشنگي ميميرند. به زبان امروزي «تابعيت» همساني و برابري در حقوق و وظايف در برابر قانون را به وجود مي آورد، بي آن كه بين زن و مرد يا مذهب يا نژادها يا رنگها يا چهرهها يا زبانها تبعيضي قائل شود.
    پس از وحدت جامعه ، وحدت امت در تمام سطوح قرار ميگيرد. امت عربي و امت اسلامي ...هيچ تناقضي ميان اين دو دايره وجود ندارد. دايره تنگتر، قلب و مركز و پايه است و دايره وسيعتر به اسلام عزت و سربلندي بخشيد و ملتها دسته دسته به آن وارد شدند تا آنجا كه از نظر تعداد و ثروت واقتصاد و رشد از عربها پيشيگرفتند. با توجه به پراكندگي و وسعت سرزميني كه از چين تا مراكش و از شرق اروپا تا جنوب آفريقا را فرا ميگيرد، وحدت امت اسلامي لزوماً به معناي وحدت سياسي نيست، بلكه وحدت اهداف و منافع مشترك و هماهنگي و همكاري و حمايت از استقلال و توازن در نظام جهان است.
    پس از وحدت امت، وحدت انسانيت قرار ميگيرد. همه انسانها يك امت اند. مسلمان يا غير مسلمان. اسلام آخرين دين است كه همه اديان پيش از خود را در خود گرد آورده است، دين ابراهيم و يهوديت و مسيحيت و دينهاي آسيايي و كنفوسيوسي و تاوي و هندو و بودايي و شمعاني را ... هيچ ملتي نبود كه پيامبري بر آن نازل نشود. «منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص». هدف دين دفاع از زندگي و عقل و علم و كرامت و ثروت است. مسلمان و غير مسلمان نميشناسد و تفاوت ميان مسلمان و غير مسلمان را بر نميتابد. امت اسلامي ستون انسانيت و هسته و ترازوي تعادل آن است.
    فرهنگ توحيد، تنها يك عقيده يا تاريخ نيست، بلكه يك دستاورد عملي و قانون تاريخ و حركت يك جامعه است. توحيد است كه ميتواند در شرايطي كه عوامل پراكندگي و تجزيه امت را تهديد مي كنند، از آن پاسداري كند. «أأرباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار».
    

تعداد خوانندگان اين مطلب: 179


       مشاهده فهرست مطالب شماره 242
 

 
 
کليه حقوق محفوظ و متعلق به هفته نامه پگاه حوزه می باشد.